امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

روزی که با هم بودیم

سلام همه نی نی های خوشگل ، مامانای مهربون و باباهای صبور روز پنجشنبه روزی بود که مامانم دانشگاه نداشت و تونستیم با هم باشیم صبح که من و بابام  و مامانم رفتیم فروشگاه رفاه تا خرید کنیم به به ، به این فروشگاه ها ، چون بزرگه من می تونم برای خودم  بدو بدو و بپر بپر کنم ......   هیشکی هم با من کار نداره تازه تا منو می بینن می گن آخی پسر خوشگل چه شیطونی می کنه مامان و بابامم که کمی حواسشون به منه یه کمی هم به خریدشون خلاصه اینکه من خیلی دوست دارم همیشه برم فروشگاه برای خرید کردن بعدش هم سوار يه وسيله شدیم(مترو) که اونم خیلی خوب بود البته من به اون می گم هوهو چی چی  چون هنوز نمي دونم اسمش ...
14 آبان 1390

روزی که با هم بودیم

سلام همه نی نی های خوشگل ، مامانای مهربون و باباهای صبور Hi Glitter Graphics and Scraps for Orkut, Myspace, Hi5" /> روز پنجشنبه روزیبود که مامانم دانشگاه نداشت وتونستیم با هم باشیمصبح که من و بابام و مامانم رفتیم فروشگاه رفاه تا خرید کنیم به به ، به این فروشگاه ها ، چون بزرگه من می تونم برای خودم بدو بدو و بپر بپر کنم ...... هیشکی هم با من کار نداره تازه تا منو می بینن می گن آخی پسر خوشگل چه شیطونی می کنه مامان و بابامم که کمی حواسشون به منه یه کمی هم به خریدشون خلاصه اینکه من خیلی دوست دارم همیشه برم فروشگاه برای خرید کردن بعدش هم سوار يه وسيله شدیم(مترو) که اونم خیلی خوب بود البته من به اون می گم هوهو چی چی چو...
14 آبان 1390

ما سه نفر

  وقتی هر سه می خندیم خواهم دانست تو در کنار مایی و بدون تو عشقی نیست ،حتی در لبخندی بر لب. امیر ومریم و علی       ...
11 آبان 1390

ما سه نفر

وقتی هر سه می خندیم خواهم دانست تو در کنار مایی و بدون تو عشقی نیست ،حتی در لبخندی بر لب. امیرومریم و علی ...
11 آبان 1390

در د دلهای مادرانه

تو در لحظه لحظه های من سهیمی... در شادی هایم...  نگرانی هایم... و حتی در این روزهای خاکستری ....ام! می خواهم بودنت را فقط در روزهای آرامم شریک کنم.....   این روزها را حاشیه بزن... برای این روزهایم دعا کن... دعا کن باران ببارد....               عزیزم ... تو برای من همان قطره ی بارانی   تمام سهم من از آسمان... باریدنت برایم زیباست  تمام سختی این روزها فدای چشمهای معصومت.... قطره ی آسمانی ام.... دوستت دارم...         ...
11 آبان 1390

در د دلهای مادرانه

تو در لحظه لحظه های من سهیمی... در شادی هایم... نگرانی هایم... و حتی در این روزهای خاکستری ....ام! می خواهم بودنت را فقط در روزهای آراممشریک کنم..... این روزها را حاشیه بزن... برای این روزهایم دعا کن... دعا کن باران ببارد.... عزیزم ... تو برای من همان قطره ی بارانی تمام سهم من از آسمان... باریدنت برایم زیباست تمام سختی این روزها فدای چشمهای معصومت.... قطره ی آسمانی ام.... دوستت دارم... ...
11 آبان 1390

برای تو

احساسم می گوید :  ثبت کنم برای عزیز دلم ، آنچه را که شاید در خاطرم و کلامم با جزئیات به  یادگار نماند.....ماندگاری کلامم به انتقال احساسم به او تبدیل خواهد شد و این برای من زیبا و دلپذیر است و برای او هم..........شاید چنین باشد....... عزیزترینم ؛  دوست دارم این وبلاگ را در روز پدر شدنت به تو تقدیم کنم چون در آن روز احساس من و بابا را خوب درک میکنی...       ...
11 آبان 1390